حدود چهار، پنج سال پیش بود که گروه ماریونت حرفه ای اتریشی به تهران آمدند و نمایشی را با ظرافت های خاص این شیوه از تئاتر عروسکی در جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی تهران به روی صحنه بردند. آن زمان بهروز غریب پور و گروه تئاترش علاقه زیادی به آموختن این شیوه و اجرای تئاتر با این شیوه از خود نشان دادند اما از نظر سرپرست
گروه اتریشی امکان آموختن سریع شیوه ساخت و عروسک گردانی با آنهمه ظرافت و دشواری برای غریب پور و گروهش بدون آموزشهای چندین ساله بعید به نظر می آمد.
بهروزغریب پور اما بدون هراس یک دوره کوتاه را در اتریش گذراند و چندی بعد سفارش ساخت عروسک های رستم و سهراب و اپرای آن را داد و با فاصله ای کوتاه "اپرای عروسکی رستم و سهراب" را به روی صحنه برد و با اولین اپرای عروسکی ایرانی اش غوغایی به پا کرد وحتی از مرزهای ایران هم فراتر رفت و ایتالیایی ها را هم برای چندین روز در بزرگترین
سالن نمایش شهر رم به وجد آورد.
پروژه بعدی غریب پور وگروهش اجرای اپرای"مکبث" بود. اپرای عروسکی مکبث در شرایطی در جشنواره تئاتر عروسکی به روی صحنه رفت
که گروه اتریشی برای بار دوم با نمایشی تکراری در جشنواره حضور داشتند و این بارنمایش غریب پور بود که آنها را در کمال ناباوری به تحسین واداشت و سر تعظیم شان رادر مقابل یک نمایش زیبای عروسکی وادار به فرود کرد.بهروز غریب پور که حالا خودش عروسک ها را در کارگاه گروهش می ساخت اینبار دست به کار تولید اپرای عاشورا شد و شاهکار تازه اش را در مدتی کوتاه آماده اجرا کرد و آن را برای اجرا به اروپا برد.
حالا زمان آن رسیده بود که فرهنگ عاشورایی ایرانی نیز در غالب هنری زیبا و کم نقص به دنیا عرضه شود.
مرد آرام و با وقار تئاتر ایران که تقریبا همه هنرمندان تئاتر، منتقدان، خبرنگاران و تماشاگران تئاتر او را به خاطر متانت و آرامش واحترامش دوست دارند اینک در آستانه چهل و نه سالگی به یک هنرمند کامل تبدیل شده و حتی در حوزه مدیریت تئاتری نیز کارنامه درخشانی دارد. همه ما به خوبی در خاطر داریم
که غریب پور چگونه یک کشتارگاه را بزرگراه نواب به فرهنگسرا تبدیل کرد و خوب می دانیم که نخستین خشت در راه تبدیل سوله های ایرانشهر به سالنهای تئاتری را همین مرد بنا گذاشت. غریب پور همین حالا هم از بهترین گزینه هایی است که می تواند تئاتر ایران را با مدیریت حساب شده اش از بحران نجات بدهد.
بهروز غریبپور را در مقام
کارگردان، طراح صحنه، نمایشنامهنویس، فیلمساز، فیلمنامهنویس، مترجم، مدیر فرهنگی
و مدرس دانشگاه میشناسیم. او متولد 1329 سنندج است که در خانوادهای فرهنگی پرورش یافت.
تقدیر چنین بوده که او در کنار آموزشهای دینی، دست به نقاشی و
موسیقی ببرد و با رفع موانع به بازیگری و تئاتر بپردازد. او از چهار سالگی مسیر هنری خود را در مکتبخانه پیدا کرده و در هفت سالگی خوابی میبیند که در آن خواب پدربزرگ مادریاش به او تسبیحی میدهد و این خواب را مادربزرگش این گونه تعبیر میکند که فردای روشنی پیش رو دارد.
غریب پور به مناسبت موفقیتش در دریافت
جایزه "شاه ماهی طلایی" از جشنواره "آریونو دل ماره" ایتالیا در یادداشتی این گونه می نویسد:
"تابستان 1339 بهروز غریبپور ده ساله ترجیح داد به جای آن که بر چرخ
و فلک باشگاه افسران سنندج سوار شده و چرخ خوردن در یک دایره بسته را تجربه کند، به تماشای یک نمایش عروسکی بنشیند. هنوز او به یاد دارد که چگونه شیفته مبارک شد. هنوز ماشین سلیم خان را به یاد دارد. ده سال بعد این کودک به تهران آمده بود، دانشجو شده بود. دانشجوی سال اول تئاتر دانشگاه تهران و در جستوجوی آن محبوب ده سالگیاش به کوچههای پایین شهر تهران، به راسته سیروس، به محله صابونپز خانه، به خانه نمایشگران عروسکی سر زد؛ مبارک را یافت. مبارک بیرمق شده بود. تلویزیون و سینما او را به فراموشخانه تاریخ سپرده بودند. جوان بیست ساله میخواست شادمانی، شیفتگی و عشقاش را با دیگران تقسیم کند. پس در سال 1349 مرشد نعمتالله
عباسی، علی پرستار و
دیگران را به دانشگاه دعوت کرد و توانست که به شیفتگان گروتفسکی و بروک و رابرت
ویلسون گوشهای دیگر از جهان نمایش را معرفی کند. در سال 1351 در خدمت یک استاد عروسکی گریخته از سرزمین خفقان گرفته و له شده زیر پای حکومت سرسپرده کمونیستی چکوسلواکی زانو زد تا نمایش عروسکی مدرن را بیاموزد. و اسکار باتک
اولین و آخرین
استادش در گوشش زمزمه کرد که تو باید با همین عشق و سخت کوشی در جهان عروسکی بمانی و او ماند. در دلش برای تئاتر، سینما، ترجمه، پژوهش، تدریس، مدیریت جا داشت، اما برای آن محبوب دیرینش، نمایش عروسکی، یک نهانخانه پر راز و رمز بناکرده بود.
محبوب کودکیاش هرگز دلش را نزد. نه بیمهریها، نه بیتفاوتیها نه دشمنیها او را از این عشق جدا نکرد. بهروز غریبپور اکنون در آستانه شصت سالگی و پس از گذشت نیم قرن عاشقی در سرزمین عروسکها، سوار بر چرخ و فلک، جشنواره بینالمللی عروسکی"آری وانو دال مار" ایتالیا خواهد نشست تا این بار یک دایره بزرگ، یک جهان را گشت بزند.
بر این چرخ و فلک نامدارانی چون داریو فو، یوروکفسکی، ماریا سینیورلی، ژاک فلیکس،
ماسیمو شوستر و... نشستهاند. این چرخ و فلک 18 بار چرخیده است و از سال 1980 تاکنون هر سال یکی از عاشقان ـ یا به تعبیر بانیان جایزه(شاه ماهی طلایی) یکی از بزرگان و تاثیرگذاران جهان عروسکی را ـ سوار بر این چرخ و فلک میکند.
و بزرگان و تاثیرگذاران جهان عروسکی را ـ سوار بر این چرخ و فلک میکند.
و
سپتامبر 2009 نوبت آن کودک ده ساله پنجاه سال پیش است که مزد عشقش را بگیرد و با قلبی پر از عروسکهای خیمهشببازی، سفر سبز در سبز، بابا بزرگ و ترب، کارآگاه 2، شش جوجه و یک روباه، میکی و کارآگاه 2، رستم و سهراب، مکبث، عاشورا و هزاران عروسک دیگر سوار بر چرخ و فلک یک جشنواره بزرگ و استثنائی آن کودک شیفته باشگاه افسران سنندج را به یاد آورد و به او بگوید: عشق هر چند دیر اما بالاخره روزی ثمر میدهد..
و روزگاری، هر چند از سوی غیر هم خاکان ستوده خواهد شد، زیرا که"عاشقان" دیده خواهند شد؛ دیر یا زود.
پس من دستم را به سوی بهروز غریبپور ده ساله دراز
میکنم و به او میگویم: با همیم؛ حتی اگر هزار سال بگذرد و..."
ادامه مطلب را مطالعه کنید