عروس باران(بوکه بارانه)

وبلاگی مربوط به تئاتر کودکان
 
دهمین جشنواره تئاترکردی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱ : توسط : وریا شاکری

دهمین جشنواره سراسری تئاتر کردی سقز با حضور گروه های برتر نمایشی از استان های مختلف کشور گشایش یافت.

 
 

دهمین جشنواره تئاتر کردی سقز دیروز جمعه با حضور گروه های برتر از استان های مختلف کشور در محل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان سقز.
گروه های راه یافته به این جشنواره طی سه روز و هر روز در سه سانس نمایش های خود را اجرا خواهند کرد که نشست نقد و بررسی پس از اجرای هر نمایش برگزار می شود.
در این دوره از جشنواره تئاتر کردی سقز در مجموع 9 گروه نمایشی از استان های کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی به رقابت می پردازند و قرار است که در پایان جشنواره از گروه های برتر شرکت کننده تجلیل و تقدیر شود.


 
نمایش عروسکی قاقاخان
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳ : توسط : وریا شاکری

نمایش عروسکی قاقاخان؛ به نویسندگی:حامدجوشنی وکارگردانی :وریاشاکری؛

بازیگران:کمال نوجوان؛هاوری رضایی؛سامان داروند؛کیانوش کریمی؛نازیلا امینی؛ساریه امینی و وریاشاکری

آهنگساز:وریافرجی


 
کتاب شعر
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱ : توسط : وریا شاکری

کتاب (منالی گه ره ک)اثری زیبا از خانم فاطمه حجازی باتصویرسازی زیبای آقای خلیل رحیم پور،برای کودکان به چاپ رسید.خانم حجازی کتاب رابراساس بازیهای فلکلور به صورت شعرهای زیباسروده است.

 

قه را قه را؛جووتی برا؛

کامیان قه لا؛کامیان بروا؟

...هیمن قه لا؛ئاکوبروا!

...چاوت لیک نی؛تاکوو ده روا؛

...حه شارگه  کوا؟حه شارگه کوا؟

قه را یه ک؛قه را دوو؛قه را سی؛قه راچوار؛قه را پینج؛قه را شه ش؛....

قه را ده!

قه را قه را قه رایه؛

ده نگ و هه را  هه رایه؛

ئاوازی پاکی  منال

وه ک ده نگی  ئه هوورایه!!


 
پیمان جهانی کودک
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٩ : توسط : وریا شاکری

 پیمان جهانی کودک آشنا شویم

پیمان جهانی حقوق کودک یک پیمان نامه بین المللی است که برای دفاع و حمایت
ازحقوق کودکان تهیه شده است.این پیمان پس ازده سال گفت وگوبین کشورهای عضو سازمان ملل درسال 1989میلادی تدوین گردیدودرسال1990به مرحله اجرادرامد .درحال حاضراز193 کشورجهان, 191 کشور به این پیمان ملحق شده وخودراملزم به اجرای ان  مفاد نموده اند.جمهوری اسلامی ایران درسال1373به صورت مشروط به پیمان حقوق کودک ملحق گردیده است.پیمان جهانی کودک دارای یک مقدمه و 54 ماده است که ماده ان حقوق کودک رامطرح می سازدو13ماده ان درباره چگونگی اجرای ان در هر کشور است . این پیمان بطورکلی چهارزمینه اصلی را در ارتباط باکودکان مورد توجه قرار می دهد که عبارتند از :


                                       
        بقا , رشد , حمایت و مشارکت

                             


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
استاد بهروزغریب پور
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩ : توسط : وریا شاکری

حدود چهار، پنج سال پیش بود که گروه ماریونت حرفه ای اتریشی به تهران آمدند و نمایشی را با ظرافت های خاص این شیوه از تئاتر عروسکی در جشنواره بین المللی تئاتر عروسکی تهران به روی صحنه بردند. آن زمان بهروز غریب پور و گروه تئاترش علاقه زیادی به آموختن این شیوه و اجرای تئاتر با این شیوه از خود نشان دادند اما از نظر سرپرست
گروه اتریشی امکان آموختن سریع شیوه ساخت و عروسک گردانی با آنهمه ظرافت و دشواری برای غریب پور و گروهش بدون آموزشهای چندین ساله بعید به نظر می آمد.

بهروزغریب پور اما بدون هراس یک دوره کوتاه را در اتریش گذراند و چندی بعد سفارش ساخت عروسک های رستم و سهراب و اپرای آن را داد و با فاصله ای کوتاه "اپرای عروسکی رستم و سهراب" را به روی صحنه برد و با اولین اپرای عروسکی ایرانی اش غوغایی به پا کرد وحتی از مرزهای ایران هم فراتر رفت و ایتالیایی ها را هم برای چندین روز در بزرگترین 
سالن نمایش شهر رم به وجد آورد.
پروژه بعدی غریب پور وگروهش اجرای اپرای"مکبث" بود. اپرای عروسکی مکبث در شرایطی در جشنواره تئاتر عروسکی به روی صحنه رفت

که گروه اتریشی برای بار دوم با نمایشی تکراری در جشنواره حضور داشتند و این بارنمایش غریب پور بود که آنها را در کمال ناباوری به تحسین واداشت و سر تعظیم شان رادر مقابل یک نمایش زیبای عروسکی وادار به فرود کرد.بهروز غریب پور که حالا خودش عروسک ها را در کارگاه گروهش می ساخت اینبار دست به کار تولید اپرای عاشورا شد و شاهکار تازه اش را در مدتی کوتاه آماده اجرا کرد و آن را برای اجرا به اروپا برد.
حالا زمان آن رسیده بود که فرهنگ عاشورایی ایرانی نیز در غالب هنری زیبا و کم نقص به دنیا عرضه شود.
مرد آرام و با وقار تئاتر ایران که تقریبا همه هنرمندان تئاتر، منتقدان، خبرنگاران و تماشاگران تئاتر او را به خاطر متانت و آرامش واحترامش دوست دارند اینک در آستانه چهل و نه سالگی به یک هنرمند کامل تبدیل شده و حتی در حوزه مدیریت تئاتری نیز کارنامه درخشانی دارد. همه ما به خوبی در خاطر داریم

که غریب پور چگونه یک کشتارگاه را بزرگراه نواب به فرهنگسرا تبدیل کرد و خوب می دانیم که نخستین خشت در راه تبدیل سوله های ایرانشهر به سالنهای تئاتری را همین مرد بنا گذاشت. غریب پور همین حالا هم از بهترین گزینه هایی است که می تواند تئاتر ایران را با مدیریت حساب شده اش از بحران نجات بدهد.
بهروز غریب‌پور را در مقام
کارگردان، طراح صحنه، نمایشنامه‌نویس، فیلمساز، فیلمنامه‌نویس، مترجم، مدیر فرهنگی
و مدرس دانشگاه می‌شناسیم. او متولد 1329 سنندج است که در‌ خانواده‌ای فرهنگی پرورش‌ یافت.

تقدیر چنین بوده که او در کنار آموزش‌های دینی، دست به نقاشی و
موسیقی ببرد و با رفع موانع به بازیگری و تئاتر بپردازد. او از چهار سالگی مسیر هنری خود را در مکتب‌خانه پیدا کرده و در هفت سالگی خوابی می‌بیند که در آن خواب پدربزرگ مادری‌اش به او تسبیحی می‌دهد و این خواب را مادربزرگش این گونه تعبیر می‌کند که فردای روشنی پیش رو دارد.
غریب پور به مناسبت موفقیتش در دریافت
جایزه "شاه ماهی طلایی" از جشنواره "آریونو دل ماره" ایتالیا در یادداشتی این گونه می نویسد:

"تابستان 1339 بهروز غریب‌پور ده ساله ترجیح داد به جای آن که بر چرخ
و فلک باشگاه افسران سنندج سوار شده و چرخ خوردن در یک دایره بسته را تجربه کند، به تماشای یک نمایش عروسکی بنشیند. هنوز او به یاد دارد که چگونه شیفته مبارک شد. هنوز ماشین سلیم خان را به یاد دارد. ده سال بعد این کودک به تهران آمده بود، دانشجو شده بود. دانشجوی سال اول تئاتر دانشگاه تهران و در جست‌وجوی آن محبوب ده سالگی‌اش به کوچه‌های پایین شهر تهران، به راسته سیروس، به محله صابون‌پز خانه، به خانه نمایشگران عروسکی سر زد؛ مبارک را یافت. مبارک بی‌رمق شده بود. تلویزیون و سینما او را به فراموشخانه‌ تاریخ سپرده بودند. جوان بیست ساله می‌خواست شادمانی، شیفتگی و عشق‌اش را با دیگران تقسیم کند. پس در سال 1349 مرشد نعمت‌الله 

عباسی، علی پرستار و
دیگران را به دانشگاه دعوت کرد و توانست که به شیفتگان گروتفسکی و بروک و رابرت
ویلسون گوشه‌ای دیگر از جهان نمایش را معرفی کند. در سال 1351 در خدمت یک استاد عروسکی گریخته از سرزمین خفقان گرفته و له شده زیر پای حکومت سرسپرده کمونیستی چک‌وسلواکی زانو زد تا نمایش عروسکی مدرن را بیاموزد. و اسکار باتک

اولین و آخرین
استادش در گوشش زمزمه کرد که تو باید با همین عشق و سخت کوشی در جهان عروسکی بمانی و او ماند. در دلش برای تئاتر، سینما، ترجمه، پژوهش، تدریس، مدیریت جا داشت، اما برای آن محبوب دیرینش، نمایش عروسکی، یک نهان‌خانه پر راز و رمز بناکرده بود. 


محبوب کودکی‌اش هرگز دلش را نزد. نه بی‌مهری‌ها، نه بی‌تفاوتی‌ها نه دشمنی‌ها او را از این عشق جدا نکرد. بهروز غریب‌پور اکنون در آستانه شصت سالگی و پس از گذشت نیم قرن عاشقی در سرزمین عروسک‌ها، سوار بر چرخ و فلک، جشنواره بین‌المللی عروسکی"آری وانو دال مار‌" ایتالیا خواهد نشست تا این بار یک دایره بزرگ، یک جهان را گشت بزند.
بر این چرخ و فلک نامدارانی چون داریو فو، یوروکفسکی، ماریا سینیورلی، ژاک فلیکس،
ماسیمو شوستر و... نشسته‌اند. این چرخ و فلک 18 بار چرخیده است و از سال 1980 تاکنون هر سال یکی از عاشقان ـ یا به تعبیر بانیان جایزه(شاه ماهی طلایی) یکی از بزرگان و تاثیرگذاران جهان عروسکی را ـ سوار بر این چرخ و فلک می‌کند.
و بزرگان و تاثیرگذاران جهان عروسکی را ـ سوار بر این چرخ و فلک می‌کند.

و
سپتامبر 2009 نوبت آن کودک ده ساله پنجاه سال پیش است که مزد عشقش را بگیرد و با قلبی پر از عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی، سفر سبز در سبز، بابا بزرگ و ترب، کارآگاه 2، شش جوجه و یک روباه، میکی و کارآگاه 2، رستم و سهراب، مکبث، عاشورا و هزاران عروسک دیگر سوار بر چرخ و فلک یک جشنواره بزرگ و استثنائی آن کودک شیفته باشگاه افسران سنندج را به یاد آورد و به او بگوید: عشق هر چند دیر اما بالاخره روزی ثمر می‌دهد..
 
و روزگاری، هر چند از سوی غیر هم خاکان ستوده خواهد شد، زیرا که"عاشقان" دیده خواهند شد؛ دیر یا زود.

پس من دستم را به سوی بهروز غریب‌پور ده ساله دراز
می‌کنم و به او می‌گویم: با همیم؛ حتی اگر هزار سال بگذرد و..."


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
نقش عروسک در آموزش کودک
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٥ : توسط : وریا شاکری

دیر زمانیست که عروسک در زندگی بشر حضور دارد. از آن هنگام که انسان پیکره خویش را با مواد اولیه مانند گل و چوب ساخت، اولین عروسک شکل گرفت.

نقش عروسک های اولیه یا به عبارتی پیکره ها و مجسمه های کوچک در زندگی انسان با نقش عروسکهایی که امروز ما می شناسیم، بسیار متفاوت بوده است. این پیکره ها جنبه اسرار آمیز و جادویی داشتند و مقدس شمرده می شدند. آنها از نظر معنوی حضوری قوی و موثر داشتند.
از آنجایی که هر کسی قادر به ساختن چنین پکیره هایی نبوده و از طرفی رازهای طبیعت هنوز کشف نشده بودند و هر پدیده ای از جمله وجود خود انسان و مسئله تولد و مرگش در پرده اسرار نهان بوده است؛ به این دلیل طبیعی است که آنها بر پیکره های بیجان قائل به روح می شدند و تصور می کردند که این پیکره هادارای قدرت های مرموزی هستند که بشر فاقد آن است و آنها را مقدس می شمردند و مورد پرستش قرار می دادند.
بسیار بعد از آنکه اولین پیکره ها ساخته شد، فکر ایجاد حرکت که از خصوصیات موجودات زنده است در این پیکره ها به وجود آمد. ابتدا این حرکت درونی بود یعنی حالت مجسمه یا پیکره به نوعی طراحی و ساخته می شد که حرکتی را القا کند مانند راه رفتن یا رقصیدن. در بررسی ها و کاوشات باستان شناسی نمونه هایی یافت شده است که پیکره به نوعی طراحی و ساخته شده است که جزئی از آن قابل حرکت است؛ مانند دستها، یا سر به حول محور بدن همچنین در نوشته های قدیمی از بت هایی نام برده شده که قادر به حرف زدن بوده اند که البته مسلم است که کسی به جای آن صحبت می کرده. یک نمونه آشنای آن گوساله مقدس قوم بنی اسرائیل است که طوری طراحی شده که جریان هوا در آن تولید صدایی شبیه به گاو می کرده. اینها نمونه هایی از عروسکهای اولیه هستند که تماماً با اعتقادات مذهبی دوران باستان قرینند. اما نباید فراموش کنیم که انسان شبیه خود را بدین علت ساخت که پاسخی برای چرایی وجود خویش بیابد. او می خواست خویشتن را بشناسد و ساختن پیکره های انسانی به او کمک می کرد تا از بیرون به خود بنگرد و بر وجود خویش تسلط یابد، همانگونه که بر پیکره های کوچک تسلط داشت.
عروسک بعدها در نمایشات عروسکی همین نقش را دنبال می کرد. انسان در آئینه نمایشات عروسکی؛ زندگی خویش را می دید و نسبتش را با خالق کشف می کرد، چرا که در اینجا، یعنی در خیمه نمایشی عروسکی، او بود که خالق عروسک بود و او بود که زندگی عروسک را شکل می داد. بنابراین مشاهده نسبت انسان با عروسک می توانست راهی باشد برای پیدا کردن نسبت انسان با خالقش ، چنانچه این موضوع به کرات در ادبیات کهن منعکس شده است و بارها و بارها انسان به عروسکهای خمیه شب بازی در دست خداوند تشبیه شده است:
ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی بحار
بازیچه همی کنیم بر نطع وجود افتیم به صندوق عدم یک یک باز


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آموزش از راه هنر، فراتر از یک فعالیت هنری است
ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ : توسط : وریا شاکری

هنگام آموزش، دانش باید زنده شود. درک علمی مربی از آموزشی که می دهد باید به نوعی هنر تبدیل شود تا به شاگردان این فرصت را بدهد که با آموخته هاشان ارتباطی زنده برقرار کنند. بچه ها خیلی پیش از اینکه بتوانند آگاهانه فکر کنند از طریق احساساتشان به دنیای اطراف واکنش نشان می دهند و این باید جزء ذاتی تمام آموزش ها باشد: درک اینکه زیبایی ارائه یک درس به همان اندازه برای کودک مهم است که محتوای آن.

یک درس خوب اثری هنری است. توانایی به شوق آوردن دانش آموزان و ایجاد عشق به یادگیری در آن‌ها چیزی است که تا آخر عمر فراموشش نمی کنند. اما چگونه می توان به این هدف رسید؟ تمام درس ها از قبل نیاز به آمادگی و برنامه ریزی دارند اما شجاعت نیز لازم است تا بتوان مضمون و ارائه درس ها را بر اساس نیازهای ویژه یک کلاس تغییر داد و این دو را باهم هماهنگ کرد. آموزگار باید بر موضوع تسلط داشته باشد و بتواند دانش لازم را منتقل کند اما این دانش بیشتر از این‌که در شکلی از پیش آماده ارائه شود، لازم است به شکلی پر نشاط و الهام‌بخش عرضه شود.
نخستین بار افلاطون بود که ارزش آموزش هنرمندانه را شرح داد اما به جز شخصیت های بزرگی مثل فردریک شیلر و مارتین بوبر، در طول قرن‌ها، افکار او نادیده گرفته شد و مورد بی احترامی قرار گرفت.

افلاطون ادعا می‌کرد که توازن و تعادل روح از راه درک زیبایی ایجاد می‌شود: " انسان درست پرورش یافته توانایی دارد که به سرعت کاستی‌های طبیعت و آثار هنری را دریابد و از آن‌ها آن‌طور که باید بیزار شود؛ هر چیز زیبایی را با آغوش باز بپذیرد، آن را از آن خود کند و در نیک سیرتی خالص پرورش یابد؛ هر چیز زشتی را به حق محکوم کند و از آن بیزار شود حتی اگر هنوز جوان باشد و دلیل این کار را نفهمد اما وقتی دلیل آن را تشخیص داد به سبب تربیتی که شده آن را مثل دوستی آشنا به گرمی می پذیرد."
در سایه تجربیات این قرن این نظریه بیش از حد قطعی به نظر می رسد اما با این نکته نیز موافقیم که یک محیط زیبا تأثیر عمیقی می گذارد و باید جزئی از یک کلاس درس باشد؛ از معماری آن گرفته تا تمام فعالیت های درون آن. تصویرهای روی دیوار، رنگ در و دیوار، چیدمان صندلی ها، نقاشی ها یا نوشته های روی تخته، و اینکه معلم چطور می ایستد، راه می رود، حرف می زند و حد شوخی و جدی را نگه می دارد همه تحت ملاحظات زیبا شناختی قرار می‌گیرند. بچه های کلاس می‌بینند، تشخیص می‌دهند و سپس هضم می‌کنند. مسأله فقط محتوا نیست؛ کل این تجربه برای آن‌ها معنا دارد. چنین درسی تنها تدریس نمی شود بلکه در ارتباط بین معلم و بچه ها خلق می‌شود. این هدف والایی به نظر می‌رسد اما دست یافتنی است و تمام کسانی که چنین لحظاتی را هر چند گذرا به چشم خود دیده اند می توانند به نیروی آن‌ها شهادت دهند.

برای رسیدن به این مرحله باید تصویر کودک را نیز به عنوان یک هنرمند به مفهوم کودکی افزود؛ هنرمندی که به طور دائم برای پرورش جسم و ظرفیت های خود در تلاش است. در دوران دبستان، یعنی ۷ تا ۱۴ سالگی هر چیزی که کودک در محیط اطرافش با آن برخورد می‌کند به تصاویر ذهنی او تبدیل می شود و بنابراین معلم در پاسخ به کودک نه تنها عقلانی بلکه باید هنرمندانه عمل کند. با ورود دانش آموز به دوران نوجوانی عقل وارد عمل می‌شود. همین جاست که او به عنوان راهی برای پیشرفت به سوی قضاوت فردی خویش از تضاد گذشته به تقابل و از تجزیه‌گذشته به ترکیب می‌رسد و در اینجا نیاز به آموزگاری است که با آموزش و تشویق نوجوان به این روند کمک کند. با دست‌یافتن به این پیشرفت عقلانی، اشتیاقی بزرگ به خلاقیت و آرمان گرایی در کودک به وجود می‌آید که باید از راهذدرس‌ها و ساعات درسی در مدرسه پاسخ داده شود.
همان‌گونه که آلوین تافلر گفته است "چیزی که امروزه حتی در بهترین مدارس و دانشگاه ها با آموزش اشتباه گرفته شده همان است که مدتهاست شکست خورده است... مدارس ما (با وجود وعده های مبالغه آمیز درباره آماده سازی کودکان برای آینده) به جای پیشرفت به سوی جامعه‌ای جدید و رو به رشد به سوی یک سیستم دروغین پسرفت می‌کنند."( Alwin Toffler, Future Shock, 1970)
حال که بدیهیات گذشته در پیش چشم‌مان فرو می‌ریزند می‌فهمیم که اگر همیشه برای حل مشکلات‌مان تنها در جستجوی راه‌های عقلانی و عملی باشیم، سطحی و بی ربط عمل کرده ایم. ما می دانیم این چنین که زمین و هم نوعان خود را استثمار می کنیم وجدانمان هرچه بیشتر می گوید که باید تغییر کنیم. نیاز به طرز تفکری کاملاً متفاوت است تا بتوانیم سیستم اخلاقی جدیدی را بنا بر آن بنا کنیم. این سیستم باید بر این قانون استوار باشد که برای کودکان دنیا اول خوب است، بعد زیباست، بعد حقیقت است و به خودی خود یک اثر هنری است.
برای پاسخ دادن به حس جستجوگر کودک یک روش هنری- تعلیمی جدید لازم است که بتواند به مقابله با مکانیکی شدن روز افزون ما و دنیای‌مان برخیزد و به کودکان کمک کند تا در طول زندگی‌شان قدر انسان بودن خود را بدانند.


 
تاریخچه نمایش عروسکی
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٤ : توسط : وریا شاکری

شارل نودیه نویسنده معروف فرانسوی که درباره ظهور تئاترعروسکی این چنین میگویید؟
شبی ازشبها ,خواهرکوچولوی<هابیل وقابیل>برای اولین بار یک شاخه درختی رالای برگهاپیچاندمثل یک بچه درآغوش گرفت وخواباند..همانطورکه خودش درکودکی به وسیله حواتغذیه شده بود,خوابیده وآرامش یافته بود,این موجود خیالی را آرام میکردومیخواباندوغذامیداد
اماپیدایش نمایش عروسکی رابه آغاز تمدن وحتی قبل از آن میدانسته اند.ازآن زمان که انسانهای اولیه نمیتوانستند اززبان به عنوان یک وسیله ارتباطی استفاده کنند واز بدن به همراه ماسک واصوات نامشخص بهره می جستند,نمایش متولدشد.هنرهای نمایش ازتئاتر ماسک که ریشه در مذاهب وآیین های مختلف داردشروع شد.از تئاترماسک دوشکل اجرایی متولد گردید,یکی نمایش عروسکی ودومی مدتها بعد به صورت تئاترانسانی درآمد.هنرپیشه ماسک را رها کردو به همان صورت که در طبیعت است ظاهرشد..ماسک به تدریج ازهنرپیشه جداوبه بالای سراو منتقل گردیدوبعدها به صورت عروسک میله ای درآمد.نخست این عروسکها به وسیله دست وبربالای سربازی می شدند,وبعدازدستهادورشده بافاصله ازعروسک گردان,به وسیله نخ وریسمانهایی به صورت عروسک نخی هدایت شدند.....
....



ادامه دارد


 
جایگاه نمایش خلاق کجاست ؟
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢ : توسط : وریا شاکری

برای تعریف و تعیین جایگاه نمایش خلاق با اندکی خوشبینی وافر !! می توان یک جمله را بیان کرد و آن هم بدون هیچگونه اغراقی می توان گفت نمایش خلاق – به شکل صحیح –جایگاهی با ثبات و متداومی ندارد !! چرا که در طول سال که به کندی و گاهی به تندی می گذرد ،ما با افکار یک بعدی و گاهی هیچ بعدی در باره اجرای صحیح و درست نمایش خلاق مواجه می شویم که در بدنه اصولی نمایش خلاق جایی نداشته و اگر هم یک نفربعد از هزاره دوم – آنگاه که ابلیس خواب است و فریدون بیدار – بخواهد با تعدادی از هنرجویان کودک کار کند با دو مشکل عدیده مواجه می شود اول اینکه پیدا کردن جایی تنگ و تاریک برای جاری شدن فرایند نمایش خلاق و بدنه فکری کودکان و دوم نوع نگاه محقرو بی تفاوت بغل دستی !! – نمایش خلاق تفنن است!!!!!! –


برای ارائه تعریف نمایش خلاق آن هم بصورتی کاملا علمی و عملی خوشبختانه به بن بست می خوریم چراکه آشنایی با کارکرد تربیتی این مقوله در حد شناخت اورانوس می باشد !! فقط نگاه کرده ایم و علامت تعجب بزرگی روی سرمان پیدا شده و آخر سر گفته ایم که ما نه فضا پیما داریم و نه حوصله !!


گاهی هم به قولی قضیه بیخ پیدا می کند چرا که هم خودمان و کودک + ان را تا سرحد ابتذال نمایش خلاق تنزل می دهیم و هم بدیهیات نمایش را تا سر حد حرکات مکانیکی و فاجعه بار اجرای یک قصه نا تمام سوق می دهیم تا جائیکه کودک در مقابل چشمها و دهان تا بنا گوش باز شده دوستانش بر روی صحنه سلاخی می شود ( نمایش خلاق فرایند است نه برایند !!!) و آخر سر نمی دانیم این کار ما نمایش خلاق بود یا طناب بازی بر روی آبشار نیاگارا و یا گودالهای عمیق مکزیک !!


به این ترتیب است که حتی گاهی با اندک تعریف یا شیوه ایی از نمایش خلاق نیز آشنا نشده ایم و حالت بدتر آن است که نمی خواهیم آشنا تر !! شویم چرا که در صورت مثقالی همت می توانیم تمارین و شیوه های نوین ایران و جهان ( بخوانید و بنویسید ) و اصول و کارکرد تربیتی تئاتر خلاق در کودکان را بیاموزیم و آنرا در مراکز بپرورانیم چرا که نمایش خلاق امری است علمی و فرمولی و به قولی تئاتر بیان حالات نا متعادل و یا افکار ذهنی و با تجسم حرکات یک فرد نیست بلکه یک فرمول است با اعداد و ارقام فراوان ، که در آنسوی علامت مساوی ، یک عدد حاصل میشود .


می بایست این جمله را در این ایام تابستان نوشت و لمس کرد که :


نمایش خلاق تفنن نیست بلکه ضرورت است !!


 
عروسکها
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ : توسط : وریا شاکری

من عروسکهارودوست دارم,آنهابه وسیله هنرمندان ساخته میشوند,به وسیله شاعران نمایش داده میشوند.آنها زیبایی ساده ای دارند..یک ناآزمودگی  الهی,چون مجسمه هایی فروتنانه مثل عروسک بازی رفتارمیکنند.تصورکنیدکه آنهابرای چه انجام میدهندساخته میشوند,طبیعت آنها تقدیرشان را میسازدوبدون هیچ گونه تلاشی کامل هستند.....

((آناتول فرانس))


 
← صفحه بعد